آرشیو برای ژانویه 14, 2008

خاطرات حاجی محمود از فرنگ!

وقتی که داشتم خودم رو اماده میکردم برای نوشتن یه مطلب ناراحت کننده , درحالیکه از گوشی هد ستم صدای یکی از رادیوهای خیلی بیگانه پخش میشد در اخر اخبارش یکی از خاطرات رئیس جمهور را از زبان خودش پخش کرد . خاطرات محمود اقا رو همونجوری که خودشون تعریف کردن ,میخونید
باز یه خاطره براتون بگم  یکی از شخصیتای شرق از مسوولین درجه یک اومده بود دیدن من اومد یه نیم ساعت صحبت کرد
همه حرفش این بود خلاصه حرفش این بود که اقا ما اوضاع جهانو داریم مطالعه میکنیم داریم میبینیم ایران بسرعت داره تبدیل میشه به یه قدرت بلا منازع ما از الان اومدیم بگیم با شمائیم

مثل این خانومایی که صبح میرن زنبیلو میذارن تو صف شیر این اومده بود زنبیلو بذاره که اقا ما با شما هستیم ما مشتری شمائیم

تعجب میکنه ادم بعضیا میان بعنوان سیاستمدار میشینن اوضاع رو انچنان کجکی تحلیل میکنن ای واااای اینا همه با هم شدن خطرناکن الان میان میگیرن چه خواهد شد اینا فکر میکنن اینا وارد بشن خونتو میگیررررن پولتو میگیررررن زنو بچتو میگیرن

تو خود نیویورک همون پارسال که ما رفتیم تو نیویورک خب یه کاروانی راه می اندازن ما که میریم اون حفاظتی که برای ما میذارن خیلی سنگین میگیرن دیگه به اندازه رئیس جمهور خودشون حفاظت میذارن 20 تا 30 تا ماشین راه می افته و همه ازین ماشینای سیاه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!برای اینکه وحشت بندازه تو دل مردم اخه چچچ … جالبه باز مثلا 5 دیقه 10 دیقه طول میکشه تا ازون سازمان ملل بریم به اون محل …اینطوری نگاه میکنن تو این ماشننینا تا پیدا میکنن مثلا یه ثانیه چششون میوفته به ما من میبینم تو همون یه ثانیه اینجوری میکنن (احتمالا یه شکلکی) بعد برای اینکه اینو اثبات بکنه یه دختر بچه 2 ساله تو بقل دوستش بود گفت بهش بیا جلو بیا جلو منو بش نشون داد گفت این کیه ؟ این کیه؟ اصلا زبون اونا اسپانیولیه اصلا بعد بچهه نیگا کرد به من گفت(با هیجان) این محموده این محموده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به نظر شما این خوب میشه؟!!!

(6) دیدگاه